تبليغاتX
. . . ســپیده دم . . .
























. . . ســپیده دم . . .

و این چنین است که بعد از مدت های مدید، از اینکه یه ایرانی هستیم به خود می بالیم.

ممنونیم آقای فرهادی . از اینکه چیزی به ما دادی که میتونیم با تمام وجود بهش افتخار کنیم :)



نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند1390ساعت 20:21 توسط مهرناز|

۱- خاله

معنای لغوی : خواهر مادر

معنای استعاره ای : هر زنی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد .

نقش سمبلیک : یک خانم مهربان و دوست داشتنی که خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد .

غذای مورد علاقه : آش کشک.

ضرب المثل : خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام زائیده، خاله زام هو کشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود .

زیر شاخه ها : شوهر خاله: یک مرد مهربان که پیژامه می پوشد و به ادبیات و شکار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران کودکی که یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یکی دیگه ازدواج می کنید یا باهاش ازدواج می کنید اما عاشق یکی دیگه هستید .

مشاغل کاذب : خاله زنک بازی، خاله خانباجی .

چهره های معروف : خاله خرسه، خاله سوسکه.

داشتن یک خاله ی مجرد در کودکی از جمله نعمات خداوندی است .


۲- عمه

معنای لغوی : خواهر پدر

معنای استعاره ای : هر زنی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر زنی که مادر چشم دیدنش را نداشته باشد .

نقش سمبلیک : به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل : ۱ – جواب همه ی حرف های بدی که میزنید . مثال :  عمته … ۲ – جواب همه ی محبت هایی که می کنید. مثال: به درد عمه ات می خوره … ۳- توجیه کلیه ی بیقوارگی ها/رفتارهای نامتناسب شما (تنها برای دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتی . ۴ – خیلی چیزهای بدِ دیگه. از ذکر مثال معذوریم …

غذای مورد علاقه : شله زرد، سمنو .

ضرب المثل : ندارد (تخفیف به دلیل تعدد در نقش های سمبلیک ).

زیر شاخه ها : شوهر  عمه: یک مرد پولدار که سیبیل قیطانی دارد. پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند .

چهره های معروف : عمه لیلا .

ترجیع بند : دختر که رسید به بیست، باید به حالش گریست. (شما رو نمی دونم ولی من اینو از عمه ام می شنوم نه از خاله ام !)

داشتن یک عمه که در توصیفات فوق صدق نکند جزو خوش شانسی های زندگی است !


۳ – دایی

معنای لغوی : برادر مادر

معنای استعاره ای : هر مردی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر مردی که پتانسیل کتک خوردن توسط پدر را داشته باشد .

نقش سمبلیک : یکی از معدود مردانی که هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه کرد .

غذای مورد علاقه: فسنجون .

ضرب المثل : عروس را که مادرش تعریف کنه، برای آقا داییش خوبه. اگه خاله ام ریش داشت آقا داییم بود .

زیر شاخه ها : زن دایی: یک زن چاق و شاد که خیلی کدبانو است و جلوی مادر قپی می آید .  پسردایی/دختردایی: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی مثل یک همرزم ساپورتتان می کنند .

چهره های معروف : علی دایی، دایی جان ناپلئون .

ترجیع بند : همه چیز زیر سر این انگلیساست .

سعی کنید حتما حداقل یک دایی داشته باشید .


۴– عمو

معنای لغوی : برادر پدر

معنای استعاره ای : هر مردی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد .

نقش سمبلیک : یکی از مردانی که شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید کارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یکی از مردانی که مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساکت شده، به فکر فرو می رود .

غذای مورد علاقه : قرمه سبزی، آبگوشت .

ضرب المثل : عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند .

زیر شاخه ها : زن عمو : یک زن خوشگل   که زیاد به شما توجه نمی کند و خودش را برای مادر می گیرد، دخترعمو/پسرعمو: همبازی دوران کودکی که اگر تا هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نکنید خطر را از سر گذرانده اید .

مشاغل کاذب : بازی در قصه های ایرانی .

چهره های معروف : عمو زنجیرباف،  عمو یادگار، عمو پورنگ .

داشتن یک عمو ی پولدار خیلی خوب است .

نوشته شده در شنبه 26 آذر1390ساعت 20:27 توسط مهرناز|

3 گل زیبا ، 3 امتیاز شیرین ، الکلاسیکو ای دیگر و پپ همچنان در برنابئو شکست ناپذیر است :دی

جانم بارسا، جانم بارسا ...



  مورینیو حالا حالاها باید بدوئه تا بتونه بارسای گواردیولا رو شکست بده. تک گلشونم فقط محض شاهکار ویکتور والدس بود که دیماریا رو بارسایی فرض کرده بود و تا آخر بازی چندین بار بهش پاس میداد ! از اون روزاش بودا !! از یه ور این کارا رو میکرد، از یه طرف دیگه ضربه آزاد ها و کرنل های مرگبار رئالیا رو میگرفت ! این ویکتور تا ما رو سکته نده ول کن نیست.

  رونالدو هم که دیگه ترکوند. سه تا موقعیت مسلم گل رو خراب کرد! فکر کنم چشماش ضعیف شده. آخه چهارچوب دروازه رو اصلا نمیبینه، میزنه تو هوا ! تو کلکسیون افتخاراتش هوو شدن تو برنابئو رو کم داشت که اینم بدست آورد ! به نظرم اگه هیگواین جاش بازی میکرد الان نتیجه ی بازی برعکس بود ! مورینیو چی فکر کرده ؟ اوزیلی که پاس گل به اون خفنی رو داد میاره بیرون، بعد این شازده رو نگه میداره تا بطور کامل گند بزنه به بازی ! تازه تو مصاحبه اش هم باخت تیمشو به بخت و اقبال و خوش شانسی بارسا نسبت میده ! کی میخواد روی این بشر کم بشه، خدا میدونه. اینم مصاحبه ی کریس رونالدو با مطبوعات ِ :

"
سلام، من کریس رونالدو هستم. اینجا استادیوم برنابئوست. دارم هوو میشم چون گند زدم به بازی. آی لاو یو، پی ام سی ! :دی "



  داور هم که بطور کاملا ضایعی به نفع رئال میگرفت. مسی رو درسته زیر میگرفتن، بعد به لئو کارت میداد ! کم مونده بود اخراجشم کنه !! ولی خوشم اومد لئو جان باز با تمام وحشی بازی ها و جفتک اندازی های رئالیا با بازی منحصر به فردش رئال رو به زانو درآورد. اوعجوبه است از برای خود این لئو مسی ...



سانچز و فابره هم که بماند. دو گل فوق العاده از نوع بارسایی زدن. فابره جان بعد گلش اینقدر خوشحال بود که یادش رفته بود بعد گل با سر خورده به تیر دروازه ! :دی



  مهندس ژاوی هم تو این بازی نشون داد هر کی بخواد جلوی پاس گل های مرگبارشو بگیره سزاش گل به خودی میشه :دی



  تنها ناراحتیم از افت وحشتناک ویاست. کجاست اون داوید ویایی که توپاش چون موشک دروازه ی کاسیاس رو سوراخ میکرد ؟!! خدا کنه باز به روزای اوجش برگرده.




بعدا نوشت:
این رئالیا کلی که خرج میکنن
بودجه کل اسپانیا که دستشونه
به قول خودشون پر افتخار ترینن
باز به قول خودشون پر ستاره ترینن
وباز هم به قول خودشون رونالدو خیلی از مسی بهتره
4ساله هیچ کاری نکردن
4ساله مقلوب 100%مقابل بارسا بودن
همه دنیا میگن بارسا بهترین تیم تاریخه
تعداد خطاهاشون دو برابر ماست
نصف ما مالکیت توپ داشتن
یه گل شانسی زدن
3-1 تو خونشون باختن
کاسیاس به تعداد موهای سرش از مسی گل خورده
والدز هم به تعداد موهای سرش از رونالدو گل خورده ! 
فرگوسن با اون غرورش به بزرگی بارسا اعتراف میکنه
...
...
...
و باز این طرفدارای مادریدی از رو نمیرن که نمیرن ... سنگ پای قزوین !!



نوشته شده در دوشنبه 21 آذر1390ساعت 21:47 توسط مهرناز|

پرده ی اول :

مادر سخت مشغول چنگ زدن به پارچه ای است، بوی مایع سفید کننده در فضا پخش شده است.

پرده دوم :

مادر در حالی که سه عدد پیراهن سفید آستین بلند پدر را در دست دارد خطاب به پدر : آستین کدومو می خوای برات کوتاه کنم؟

پدر : واسه چی؟ آستین کوتاه دارم.

مادر : خب حالا بگو. می خوام آستین یکیشو برات کوتاه کنم. بگو کدوم یکی باشه.

پدر : نمی خواد.

مادر همچنان اصرار میکند، پدر باز هم مخالفت !

پرده ی سوم :

نیم ساعت بعد ...

مادر باز هم اصرار میکند : یکیشو انتخاب کن دیگه ...

من : قضیه مشکوک میزنه ! بابا یه بلایی سر پیراهن آستین کوتاه ـت اومده !

مادر : نه باو ... فقط میخوام یه پیراهن آستین کوتاه دیگه هم داشته باشه .

من و پدر : چرا؟

مادر : همینجوری !

پرده ی چهارم :

و سرانجام پیراهن آستین کوتاه پدر غوطه ور در مایع سفید کننده سر در آورد و قضیه ی کوتاهی آستین فقط ماست مالی ای بیش نبود :دی

حالا جریان اینه که این ماشین لباس شویی ما اصلا حرف حالیش نیست. وقتی مشغول شستن میشه، التماسشم کنی استپ نمیشه ! و پیراهن پدر ما هم اشتباهی با یه تاپ صورتی شسته شد و در کمال سخاوت رنگ گرفته و به صورتی آدامسی ملیحی تبدیل گشت :دی

این بحث های باحال فقط به اینجا ختم نمیشه. چند روز پیش با تانار داشتیم صحبت میکردیم، هی من اصرار میکردم اون بیاد اینجا، اون اصرار میکرد من برم کرج.

گفتم خب کرج هم هوا گرمه. فرق زیادی نمیکنه.

گفت نخیر. اینجا فقط ظهرا گرمه. اصلا قطب شمالم ظهراش آفتاب می تابه !

پ.ن: قطب شمال ۶ ماه شبه، ۶ ماه روز ! :دی

زنده باد بارسا ... یعنی اون سال هایی که من بارسایی نبودم بطور کل تلف شده محسوب میشن !

ای جان سسک فابره جان عزیز ... وقتی بارسا موقعیت گل داشت چقدر اون بالا ذوق میکرد :دی

دیروز واسه تولد سها رفتیم بیرون، وقتی برگشتیم خونه شون شام بخوریم، دیدم بازی داره شروع میشه. ما هم سریع السیر برگشتیم خونه. اینکه بارسا حریف رو ۵ تایی نکرد فقط به خاطر این بود که شروع بازی خونه ی سها اینا بودم ! :دی

خونه شون ذاتن رئالیه. هر وقت بازی بارسا رو اونجا دیدم، باختیم !

این ماه تولد زیاد داشتیم : تانار، سها، فراز، شهرزاد، خیلی ها از فک و فامیل و حتی مسعوت اوزیل ! :دی

تولد همشون مبارک ...

پ.ن: سخنرانی استیو جابز تو دانشگاه استنفورد رو دیدید؟ حرفاش خیلی تاثیرگذار و زیباست. میتونید از اینجا دانلود کنید.

پ.ن: تصمیم گرفتم دیگه به ملت خرده نگیرم . هرکی در رکاب ما بود، دمش گرم. هواشو داریم سه پشته. هر کی ام کم محلی کرد و اینا خب ... دیگه مهم نیست که چی کار داره میکنه. هووم؟ :دی
نوشته شده در یکشنبه 24 مهر1390ساعت 12:34 توسط مهرناز|

در دنیایی که همه یا گوسفندند یا گرگ،


ترجیح میدهم چوپان باشم.


همدیگر را بدرید،


من نی میزنم.


بعدا نوشت: آهای آدمایی که سال ما دراز از ما و احوالمان یادی نمی کنید، نیازی نیست تا یه خبری میشه زنگ پشت زنگ بزنید و اس ام اس پشت اس ام اس بفرستید. ما به نبودن شماها عادت کردیم. اگه فلانی خیلی براتون مهمه، بدون اینکه خبری بشه سراغشو بگیرید. یعنی با این کارتون میخواید ثابت کنید فلانی براتون مهمه و دوستتونه و اینا؟ نگران نباشید. اگه خبری باشه، زود پخش میشه. الکی هم با این کاراتون اعصاب ما رو بهم نریزید که بینهایت بدم میاد از آدم بی معرفت !

نوشته شده در چهارشنبه 16 شهریور1390ساعت 20:38 توسط مهرناز|

و این چنین است که یک کهکشان واقعا میمیرد !

رونالدو اینجا دیگه کاملا در برابر قدرت تکنیک لئو مسی کم آورد و زانو زد :دی

اگه بازیکنای رئال می رفتن ورزش های رزمی کار می کردن بیشتر قهرمانی کسب می کردن! تیوب چاگی هایی که اینا میزدن، من تو مبارزه های تکواندو ِ المپیک هم ندیده بودم!

مورینیو هم که دیگه کاملا ثابت کرد آقای خاصه ! این چه حرکتی بود ؟! دلم به حال کاسیاس میسوزه که تو تیم این وحشیاست. به نظرم فقط کاسیاسه که اون یه ذره آبروی باشگاهشو حفظ کرده. جدیدنا هم بحث راه افتاده که میخوان کاپیتانی تیم رو ازش بگیرن !!

ولی خوشم اومد از بارسا که بازی قشنگ و همیشگی خودشو اجرا کرد. هرچند که به آمادگی رئال نبود !

ای جان  سسک فابرگاس ... در عرض ده دقیقه ۹۰%ـه اتفاق های ممکنه با لباس بارسا مقابل رئال رو تجربه کرد. از شرکت تو ساخت گل و شادی بعد از گل گرفته تا تجربه ی وحشی بازیای رئالیا و دعوا، و در آخر هم پیروزی و بالا بردن جام ! :دی

واقعا خوش قدمه این پسر ... نیومده دو تا جام رو تجربه کرد :دی

این دو هفته شلوغ ترین روزای عمرم رو تجربه کردم. فاینال زبان، انتخاب رشته، اثاث کشی و خستگی های بعدش! خوبه که تموم شد. نزدیک بود منقرض بشم :دی 


پ.ن: میپرسه کنکور رو چی کار کردی؟ میگم خوب نبود.

میگه یعنی خراب کردی ؟؟!

پـَ نه پـَ نفر اول ریاضی شدم !!!

پ.ن: دلم واسه سها و شیلان و ناهید تنگیده ...

پ.ن : این انیمیشن رو حتما دانلود کنید. خیلی باحاله. اسمش پالاگالوس، حیات در حال انقراض ِ :دی

 بعدا نوشت: جمعه ی دیگه، یعنی 11 شهریور، شبکه ی 4 میخواد Glam Nation Tour ِ آدام رو بذاره :دی

نوشته شده در سه شنبه 1 شهریور1390ساعت 14:38 توسط مهرناز|

 


زنگ زدم خونه ي خالم، ميگم خونه ايد ؟ ميگه ميخواين بياين اينجا ؟

 ميگم پـَــ نــه پـَــ دارم حضور غياب ميکنم !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زنگ زدم ميگم مامان بيا ، منو گرفتن … ميگه خاک تو سرم، ارشاد ؟

پـَــ نــه پـَــ  مرکز نخبگان ايران !


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

موقع ناهار به دختر عموم ميگم پاشو سفره رو بنداز. ميگه سفره ناهار ؟؟؟

 پـَــ نــه پـَــ  سفره ابوالفضل  !!!!!!؟؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

با دوستم رفتيم تو يه مغازه ي شلوغ که عسل طبيعي ميفروشه؛ نوبت ما که شد طرف گفت : شمام عسل ميخواين !؟

پـَــ نــه پـَــ دوتا زنبوريم اومديم استخدام شيم !


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خواهرم رو بردم بيرون بهش رانندگي ياد بدم ...

چراغ قرمز شد و ماشينها وايسادن، مي گه بايد وايسم ؟؟

 گفتم پـَــ نــه پـَــ محکم  بزن به ماشين جلوئي 50 امتياز داره، اگه بترکه ميري مرحله بعد !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

موقع ناهار بشقابمو گرفتم جلو بابام. ميگه برنج بريزم ؟

 ميگم پـَــ نــه پـَــ ، بگير باهاش تمبک بزن تا دلمون شاد شه !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

حموم بودم، مامانم مي زنه به در. مي گم بـــله ؟ مي گه حمومي ؟

 مي گم پـَــ نــه پـَــ  اينجا لندنه ، صداي منو از راديو بي بي سي مي شنوي !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

رفتم بانک پول بگيرم، کارمنده ميگه پول رو ميبرين ؟

گفتم  پـَــ نــه پـَــ ميخوام وايسم اينجا هر کس رقصيد بريزم رو سرش، شاباش بدم !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ساعت سه نصفه شب زنگ زده ، ميگه خواب بودي ؟

 پـَــ نــه پـَــ  پاي تلفن وايستادم منتظر خبر مرگ تو بودم !


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

از خواب بيدار شدم بابام اومده ميگه بيدار شدي ؟

 پـَــ  نــه پـَــ خوابم خودمو زدم به بيداري !

 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ساعت 3 صبح با اعصاب سگي نشستم تو تخت،

خواهرم مي گه پس چرا نمي خوابي !؟

 ميگم نشستم اين پشه رو گير بندازم. ميگه ميخواي بکشيش !؟

ميگم پـَــ نــه پـَــ  ميخوام گيرش بيارم بهش بگم عاشقشم !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سر چهارراه ، چراغ قرمز شده ، وايسادم پشت خط

رفيقم ميگه براي چراغ وايسادي ؟

 پـَــ نــه پـَــ دارم عابريني که از رو خط عابر رد ميشن رو سرشماري ميکنم ببينم محله چقدر رفت و آمد داره !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خسته و کوفته برگشتم خونه... مامانم ميگه اومدي ؟

ميگم پـَــ  نــه پـَــ 10 دقيقه ديگه ميرسم خونه !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

رفتم واسه ثبت نام رانندگي منشي ميگه واسه آموزش اومدين  !؟؟!!

گفتم  پـَــ نــه پـَــ  پول ميدم که منو سوار ماشينتون کُنين بشينم رو پاي راننده قان قان کُنم !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ميخوايم بريم خونه ي جديدمون، مامانم ميگه اين همه اثاثو بايد با کاميون ببريم  ؟!!

ميگم پـَــ نــه پـَــ  راست کليک کن، کاتشون کن، برو تو خونه جديده پيست کن !


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زنگ زدم  فست فود غذا بيارن، طرف ميگه بفرستم واستون ؟

پـَــ  نــه  پـَــ  آپلود کن، لينکش رو بده دانلود ميکنم !


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

رفتم عکاسي عکس پرسنلي بگيرم. عکاسه ميگه عکس اداري ميخواي ؟؟

پـَــ نــه پـَــ  واسه پروفايل فيسبوکم ميخوام !؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

رفتم آرايشگاه ميگه اومدي موهاتو کوتاه کني ؟

 پـَــ نــه پـَــ  بيا بريم درختاي حياطمونو هرس کن !


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تو پارک نشستم دارم روزنامه ميخونم يارو اومده ميگه داري روزنامه ميخوني ؟

ميگم  پـَــ نــه پـَــ  سبزي گذاشتم توي روزنامه اما نميدونم لاي کدوم برگشه، دارم دنبالش مي گردم ...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

رفتنم نانوايي. بهم ميگه نان ميخواي ؟

پـَــ نــه پـَــ اومدم اورانيوم غني شده بگيرم واسه راکتور اتمي بابام !


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دارم  تلويزيون ميبينم، مياد کانالش را عوض ميکنه ميگه  اِ داشتي نگاه ميکردي ؟

 پـَــ نــه پـَــ دارم تأثير فرکانس تلويزيون رو چشمم را مي سنجم !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تو بانک واسه يه پيرزنه داشتم فيش پر ميکردم، ازش ميپرسم شماره تلفن ؟

مي گه مي خواي تو فيش بنويسي ؟

 پـَــ  نــه  پـَــ  مي خوام بعدا با هم تلفني صحبتي داشته باشيم !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تو صف نانوايي بودم، يارو اومده  ميگه آقا اينجا صف نانواييه ؟

گفتم پـَــ نــه پـَــ  داريم قطار بازي ميکنيم، اينم صداي قطار : هوهو چي چي !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به مامانم  ميگم قوري کجاست؟ ميگه ميخواي چاي بخوري  ؟!

پـَــ نــه پـَــ ميخوام دست بکشم روش شايد غولي، چيزي ازش در اومد !!!!!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ديشب رفتيم استخر، طرف ميپرسه ميخواين شنا کنين ؟؟

پـَــ نــه پـَــ مي خوايم از امکانات رفاهيتون بازديد کنيم !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دوستم پاش تو گچه، يارو ميگه شکسته ؟

ميگم پـَــ نــه پـَــ پاشو گچ کرده که از شهرداري عوارض نوسازي بگيره !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به دوستم  ميگم ببين تن ماهي تاريخ انقضاش کيه؟ ميگه يعني تاريخ خراب شدنش؟

گفتم  پـَــ نــه پـَــ تاريخ عروسي ماهي رو ميخوام که بعدا واسشون سالگرد ازدواج بگيرم !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

رفتم فروشگاه ميگم سيخ داري ؟

ميگه براي کباب ؟

پـَــ نــه پـَــ براي خاروندن پشتم مي خوام !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد، شکست. مامان اومده ميگه چيزي شکوندي؟

 پـَــ نــه پـَــ شيشه ي نازک تنهايي دلم بود که شکست، منتها صداشو گذاشتم رو اكو حال كنين !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

کارت  سوخت  ماشين و برداشتم ، بابام  ميگه  ميري بنزين بزني ؟؟؟

 پـَــ نــه پـَــ  ميرم آب هويچ بريزم تو باکش نور چراغاش زياد شه !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ساعت 11 اومدم خونه، مامانم ميگه الان اومدي ؟

ميگم  پـَــ نــه پـَــ  2 ساعت پيش اومدم الان تكرارشو داره پخش ميكنه !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

رفتم واسه خودم و دوستم دلستر خريدم، ميگه واسه من خريدي ؟؟؟!!!…

 پـَــ نــه پـَــ دلستره تو يخچال داشت يخ ميزد ميمرد، نجاتش دادم !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

صداي خر پفش کشته ما رو ! تکونش دادم از خواب پريده، ميگه سر و صدام اذيتت مي‌کنه ؟

ميگم  پـَــ نــه پـَــ جنس صداتو  دوست دارم. مي‌خواستم بهت بگم سعي‌ کن تو اوج که ميري کشدارتر صداها رو ادا کني، دل نشين تره !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

با دوستم  رفتيم خريد.

برگشتيم ديديم ماشينش نيست، دوستم بر مي گرده ميگه دزديدنش  ؟

ميگم  پـَــ نــه پـَــ  خسته شده بود از بس منتظر ما وايساد، اس ام اس داد گفت من ميرم، خودتون بياين !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ميگم  آقا خمير دندون سفيد کننده مي خوام ؟

ميگه برا دندونات ؟؟؟؟؟

پـَــ نــه پـَــ  مي خوام کاسه دستشويي رو برق بندازم !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

کامپيوترم يه ويروس وحشي گرفته بود. رفتم  کلي پول آنتي ويروس اورجينال دادم و بعد سه ساعت اسکن ويروسه رو پيدا کرده، پيغام مي ده : آيا مطمئن  هستيد که مي خواهيد اين ويروس را حذف کنيد؟

پـَــ  نــه پـَــ مي خوام ازش نگهداري کنم بزرگ بشه عصاي دستم بشه !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

توي تاکسي مردي که با راننده صحبت مي کرد گفت من بچه امام حسينم.

 راننده پرسيد ميدون امام حسين؟

 گفتم پـَــ نــه پـَــ  ايشون خود علي اصغره ماشالله بزرگ شده، مرد شده !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

رفتم داروخونه … ميگم باند دارين؟ ميگه واسه زخم ؟

پـَــ نــه پـَــ … بانده فرودگاه حياط خونمون خراب شده، بابام همينجور داره با هواپيماش دوره خونه ميچرخه!


پ.ن : اينو از وبلاگِ بدون عنوان كپي كردم. پـَ نه پـَ فكر كردي خودم نوشتم ؟:دي


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 11 مرداد1390ساعت 17:19 توسط مهرناز|

  تقريبا هر روز با بچه ها دور هم جمع ميشيم و يه برنامه ي تفريحي دست و پا مي كنيم.

  پاساژ گردي با سها

  ساحل با شيلان

  متر كردن خيابونا با ناهيد و گاهي هم نسرين

  چند روز پيش هم با ناهيد و نسرين رفتيم فروشگاه رفاه (!) رو متر كرديم. خيلي باحال بود. قرار گذاشتيم چيزي نخريم كه دستمون سنگين نشه، ولي موقع برگشت دست هر كدوممون يه كيسه ي پر بود :دي

  با دوستان ميگيم و ميخنديم. ولي نميدونم اين خنده ها از سر شادي ِ، يا ناراحتي !

  خاطرات شاد قديميم، هنوزم برام شادي بخشن. حتي بيشتر از اين گشت و گزارها ! نوستالوژي هاي قديميم، هر كدوم به نوعي يه لبخند رو همراهشون دارن. قبلا، هر لحظه ي زندگيم حقيقتا شاد بود. ولي الان، به صحت شادي و خنده هام شك ميكنم!

  شايد هنوز به مدل جديد خاطراتم عادت نكردم! ولي خيلي وقتا ميشه كه وحشتناك دلم براي قبلنا تنگ ميشه. هم افرادش، هم خاطراتي كه مي ساختن ...

  يكي از خاطراتمونو كه هنوزم با ديدن خل بازيمون از ته دل خنده ام ميگيره رو تو ادامه مطلب گذاشتم. رمزشم همون رمزيه كه براي ايديم گذاشتي. ميدونم هنوزم يادته :)

پ.ن : شايد اين بهت كمك كنه گمشدتو پيدا كني ... I Hope So ...

پ.ن : قبلا هم بهت گفته بودم، الانم ميگم، مهم نيست كجايي و چي كار ميكني، در هر حال تو هميشه براي من جاودانه و تك خواهي بود ... تنها ناراحتيم اينه كه طعم شيرين شكلات هايي كه قبلا بهم ميدادي، زير مزه ي تلخ شكلات هاي 90% ي الانت گم شدن !


The tracks of my tears

People say I'm the life of the party
`Cause I make a joke or two
Although I might be laughing loud and hearty
Deep inside I'm blue

So take a good look at my face
You'll see my smile looks out of place
If you look closer, it's easy to trace
The tracks of my tears..

I need you, need you
Since you left me if you see me with somebody else
Seeming like I'm having fun
Although they may be cute
As just a new substitute
You're the only permanent one

So take a good look at my face
You'll see my smile looks out of place
If you look closer, it's easy to trace
The tracks of my tears..

I need you, need you
Outside I'm masquerading
Inside my hope is fading
Just a clown oh yeah
Since you put me down
My smile is my make up
I wear since my break up with you..

So take a good look at my face
You'll see my smile looks out of place
If you look closer, it's easy to trace
The tracks of my tears
. . .

ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1 مرداد1390ساعت 2:46 توسط مهرناز|

دلم گرفته. دفترچه ي گوشيمو باز ميكنم به يه شماره زنگ بزنم:

ايوانا مارچ

جيكوب بلك

نگ نگ

سپيده

شيدان

...

نه. هيچكدوم جواب بده نيستن. لپ تاپو روشن ميكنم ميشينم پاي "آشنايي با مادر" كه شيلان اس ام اس ميده فردا مياي بريم ساحل؟

- آره حتما.

اس ام اس ميدم به نانا ببينم اونم مياد، اوكي ميده.

لبخند :)


  پريروز من و شهرزاد و ناهيد و شيلان و كيانمهر (داداشش) صبح زود رفتيم خيابون ساحلي پياده روي. وقتي رسيديم كنار دريا، هوا روشن بود. همونجا نشستيم و لقمه هايي كه شيلان درست كرده بود رو با ولع خورديم. ديگه آفتاب كاملا در اومده بود و هوا هم كم كم داشت گرم ميشد.

  يه سگه گرمش شده بود، خودشو زد به دل دريا. ناهيد هم بهش آب داد، سگه راه افتاد دنبالمون. كلي خنديديم :دي

  موقع برگشت شهرزاد و كيانمهر رفتن تو پارك، زير آبپاش ايستادن كه خنك بشن، ما هم رفتيم. چند دقيقه بعد همگي خيس ِ خيس شده بوديم. خيلي باحال بود. بعد رسيديم به درختاي جمبو، كلي جمبو خورديم. كيانمهر رفت بالاي درخت، كلي جمبو چيد.

  خلاصه اينكه پريروز يه روز فوق العاده بود. خيلي خوش گذشت. ممنون بچه ها :) فقط حيف كه سها نتونست بياد.

پ.ن : اتفاق هاي غير منتظره هميشه از طرف افراد غير منتظره اتفاق مي افتن. نبايد از افرادي كه ديگه حضوري تو لحظاتت ندارن، انتظار ساخت خاطرات جديد رو داشت. در حد يه اسم و شماره تو دفترچه تلفنت باقي بمونن، كافيه :)

نكته ي اخلاقي 66 : هر چيزي تاريخ انقضا داره. حتي بهترين دوست! فقط نميدونم چرا انقضاي ما زودتر تموم ميشه تا انقضاي ملت براي ما!
نوشته شده در جمعه 24 تیر1390ساعت 17:20 توسط مهرناز|

و اینک ما آزادیم و داریم کیف دنیا را می برم :دی

  صبحا با شیلان میریم پیاده روی، خیابون ساحلی، ظهرا با فیلم خودمونو خفه می کنیم، عصرا با سها یا ناهید میریم بیرون، پاساژ گردی، شب هم نت، تا دم دمای صبح :دی

  بعد از ماه ها، بالاخره ما به وصال سیب مهربونمون رسیدیم. دوست میدارمش بسی. خیلی بچه ی باهوشیه :دی اولین فایل هایی هم که واردش شد، عکس و آهنگای میشل جان بود. به قول نانا به وجود آدام متبرک شد :دی

  یه پروژه ای در دست احداثه که اگه درست بشه، ما زندگیمون از این رو به اون رو میشه. از همه لحاظ :دی

  رفتم کلاس فرانسه ثبت نام کنم، ترمش شروع شده بود. حالا مجبورم تا شروع ترم بعدی صبر کنم.

  ریختن تو محل های اطرافمون، دارن ماهواره ها رو جمع میکنن! باو حداقل صبر بدید ماریچی تموم شه، بعد!! اعصابم بهم ریخته از دست این سریاله. زورمم میگیره بخرمش :دی

  باحال ترین و قشنگ ترین سیزن لاست، همین سیزن آخریشه. کلی تا لذت بردیم از دیدنش. میخواهیم به سریال دیدن روی آوریم. ای ملت ... سریال های خفن به ما معرفی کنید :دی

  فوق العاده ترین فیلم هم دزدان دریایی کارائیب 4. به نظرم از 3 تای قبلی قشنگتره. از اون سه تا هم اولی قشنگترینه.

  گفتش چرا يكي از اينا رو به فلاني نميدي؟جواب داد همه رنگاشو دوست دارم. تازه فلاني اين مدلي دوست نداره. گفت بهتره بگي داره از چشمات مي افته كه رنگ اينا به چشمت قشنگتر شده، مگر نه قبلي از اينا هم قشنگتر بود! ... سكوت ...

پ.ن : رابين هود شدي!! ميزني وسط خال ...

  دانش آموز تنبل درس نخوون، سوالای امتحانی هم دستش باشه هیچ کمکی بهش نمیکنه. حالا این جریان سهاست. سوالای امتحان کلاس کامپیوترش رو گیر اورده، ولی از اونجایی که حتی یه بار هم لای کتابشو باز نکرده، جواباشونو نمیدونه. باو اگه این کارا رو نکنه که دیگه سمپادی نیست :دی

پ.ن : الان خونه شونم. کل اتاقشو بهم ریخته دنبال سوالا، حالا که پیداش کرده میگه من که جواباشونو نمیدونم!

پ.ن : این کنکور لامسب چقدر سخت بود. پیرم در اومد!

پ.ن : خیلی دلم برای دوستام تنگ شده، ولی این تابستون کرج نمیرم. شايد تاناریته بیاد پیشم :)

پ.ن : از همه چی بیشتر دلم برای بارسا تنگ شده. ای فصل جدید، زودتر شروع شوید لطفا :دی

پ.ن : انتظار برای آلبوم جدید آدام که دیگه جزء جدا نشدنی زندگیمون شده!

و یه عکس دیگه در بابِ سیب مهربون :دی

هنوز فرصت نکردم از خود اصلیش عکس بگیرم. ولی بعدا میگیرم، میذارم :دی


نوشته شده در سه شنبه 14 تیر1390ساعت 2:12 توسط مهرناز|


آخرين مطالب
» :)
» :دی
» ما بارسلونا هستیم، ما قهرمانیم ...
» . . .
» این روزا ...
» انقراض یک کهکشان
» پــَ نه پــَ
» ردپاي اشكهايم ...
» ساحل
» سیب مهربون
Design By : Pars Skin